|
|396|
اختيار در سازمان، حقى است كه به پستى داده مىشود تا فرد
بتواند بر مبناى آن، قوه
قدرت يعنى توانايى اعمال نفوذ بر ديگران، به گونهاى كه
رفتار آنان مطابق نظر صاحب قدرت مفهومى گستردهتر از اختيار دارد. با وجود اين، اختيار
نوعى قدرت است، اما قدرتى (1). مديريت لازمه
قدرت، ص 208. (2). اصول مديريت، ص
242. |
|
|397|
نظريه كلاسيك: اختيار از بعضى از سطوح بالاى سازمان ناشى
مىشود و سپس به طور نظريه پذيرش: منشأ اختيار، بيشتر در نفوذپذير است تا در
نفوذ كننده. اين نظريه، با اين اظهار نظر آغاز شد كه همه مقررات قانونى
يا دستورها در همه شرايط، 1. دستورى كه به آنان داده مىشود،
درك كنند. 2.عقيده داشته باشند كه دستور با
هدف سازمان سازگارى و هماهنگى دارد. 3. دريابند كه دستور با منافع
پرسنل هماهنگى دارد. 4. از نظر روحى و جسمى، توانايى
پيروى از دستور را داشته باشند. اگر اين چهار شرط وجود نداشته باشد، احتمال كمى هست كه
اختيار پذيرفته شود و
به چه دليل بايد از مافوق اطاعت كرد؟ چه كسى الزام بر تبعيت
زيردست از مافوق مىكند؟ اين پرسشها و نظاير آنها، تحت عنوان مشروعيت مطرح مىشوند.
اين پرسشها، هم منشأ اختيار و قدرت، از ديد قرآن، به خداوند منتهى مىشود و
مشروعيت هر قدرتى از اين (1). مديريت مدرن، ص
243؛ اصول مديريت، ص350. |
|
|398|
ناحيه تأمين مىشود. او حق طاعت و مولويت دارد؛ زيرا خالق، مالك و مدبر است. البته
رسولانى كه در سوره شعراء از آنان ياد مىشود، به امت خويش مىگويند:
(فاتقوا اللَّه و تا اين جا نظريه كلاسيك، با مديريت رحمانى هماهنگ است. طبق
اين نظريه، زيردستان «خداوند كسانى از شما را كه پشت سر ديگران پنهان مىشوند و
يكى پس از ديگرى فرار
اما مشروعيت نيمى از مسير و واقعيت است. نيم ديگر، مقبوليت است كه همان پذيرش به بيان سوم، قدرت به تنهايى كافى نيست، بلكه اقتدار نيز
لازم است. اگر اقتدار را به (1). نساء، آيه 59. (2). نور، آيه 63. |
|
|399|
مىشود و موجب مجازات است وگرنه عصيان تلقى نمىشود. در فقه اسلامى، شرايط بنابر اين، نظريه پذيرش چستربارنارد تقويت مىشود و نظريه
مديريت رحمانى، جمع هر «هيچگاه از كيفرى كه نمودهاى، به خود مبال و نيز هرگز در
كارى كه پيش مىآيد و راه
معناى اين سخنان به اندازهاى روشن است كه نيازى به توضيح ندارد؛ اما به طور
خلاصه، (1). نهجالبلاغه،
نامه 53. |
|
|400|
حضرت به مالك مىفرمايد كه درست است كه مشروعيت دارى و از سلسله مراتب واگذارى (تفويض) اختيار تفويض اختيار به معناى انتقال بخشى از اختيارات و وظايف خاص
مدير و رهبر سازمان
مسؤوليت عبارت است از تعهد كاركنان به اجراى وظايف محول شده، كه اين پذيرش، پاسخگويى نقطهاى است كه اختيار و مسؤوليت در آن جا با هم
تلاقى مىكنند. وقتى
1. تفويض اختيار، در قسمتى از
اختيار ممكن است، نه در همه آن. 2. تفويض اختيار از واگذارنده
اختيار، سلب مسؤوليت نمىكند. 3. تفويض اختيار، قابل فسخ است. 4. تفويض اختيار، بايد با نظارت،
همراه باشد. (1). مصطفى نبوى،
تمركز و عدم تمركز ادارى و سياسى در ايران، ص54. (2). هل ريگل، ص 366
- 367. |
|
|401|
5. تناسب بين اختيار و مسؤوليت
بايد حفظ شود.[1]
1. فرصت يافتن مدير براى انجام
مسؤوليتهاى مهمتر. 2. گرفتن تصميمات معتبر، توسط
كسانى كه به منطقه عمليات نزديكتر هستند. 3. تسريع در تصميمگيرى (زيرا
زيردست، منتظر دستور مافوق، براى 4. افزايش اعتماد به نفس و مهارت
زيردستان.[2]
1. ترس مديران از درست انجام ندادن
كار. 2. ترس مديران از تحتالشعاع واقع
شدن آنان در برابر ابتكارات زيردستان. 3. نقص در تعيين اختيار و مسؤوليت
مديران به شكل شفاف.[3]
اساس در اين تحقيق، بر اقتباس از مديريت خداوند رحمان بر
هستى و انسان است. خداوند، جهان را از طريق سازمان فرشتگان اداره مىكند كه
«مدبرات امر» لقب دارند؛ (1). تمركز و عدم
تمركز ادارى و سياسى در ايران، ص 56. (2). اصول مديريت، ص
354. (3). هل ريگل، ص 368. |
|
|402|
يعنى گردانندگان امور، كه در حقيقت، كارگزاران خداوند هستند. بررسى سازمان
فرشتگان، الف) كارها و وظايف، بهخوبى بين آنها تقسيم شده است: «سوگند به به حركت درآوردندگان ابرها، سوگند به آن ابرها كه
بار سنگينى از باران را با
علامه طباطبايى معتقد است كه آيات چهارگانه بالا به مديريت عامه و تدبير كلى عالم طبق تفسير بالا، فرشتگان ستاد كل و مركزى خدا هستند و
تقسيمكننده كارها در زمين و «سوگند به فرشتگانى كه پى در پى فرستاده مىشوند و آنها كه
همچون تند باد حركت
«سوگند به فرشتگانى كه جان مجرمان را به شدت از بدنهاشان بيرون مىكشند و (1). ذاريات، آيه 1 -
4. (2). تفسيرالميزان، ج
26، ص 365. (3). مرسلات، آيه 1 -
6. |
|
|403| الهى به سرعت حركت مىكنند و آنها كه امور را تدبير مىكنند».[1] طبق اين آيات، فرشتگان كارهاى تقسيم شدهاى را انجام مىدهند كه روشن است. اميرالمؤمنين (ع) هم به نمونهاى از اين تقسيم كار، چنين اشاره مىفرمايد: «پس آن گاه آسمانهاى بالا را از هم گشود و مملو از فرشتگان
مختلف ساخت. گروهى از گروهى ديگر، امينان وحى او و زبان او به سوى پيامبرانند و
پيوسته براى رساندن حكم و
در خطبه زيباى بالا، ضمن تقسيم كار، به هماهنگى، اطاعت پذيرى، سلسله مراتب و «آنان گفتند: خداوند رحمان فرزندى براى خود انتخاب كرده است.
او منزه است از اين (1). نازعات، آيه 1 -
5. (2). نهجالبلاغه، خ
اول. |
|
|404|
آنها بگويد: من جز خدا معبودى ديگرم، كيفر او را جهنم مىدهيم و ستمگران را اين
گونه
اين آيات صريحاً به وحدت فرماندهى و اطاعتپذيرى، در سازمان الهى فرشتگان اشاره بعضى از آنها مأموريتهايى در ميان انسانها دارند؛ مانند
دو فرشتهاى كه به شكل دو
طبق يك تقسيمبندى معروف كه شهرت روايى نيز دارد، فرشتگانى مانند جبرئيل، مأمور
از سازمان دقيق فرشتگان، معيارهاى دقيقى را مىتوان براى سازماندهى اسلامى اتخاذ (1). انبياء، آيه 16
- 19. (2). ذاريات، آيه28. (3). بقره، آيه 103. (4). مريم، آيه 19. (5). آل عمران، آيه
39. (6). نساء، آيه 100. (7). انفال، آيه 9؛
آل عمران، آيه 126. |
|
|405| كرد كه عبارتند از: 1. اصل تقسيم كار 2. اصل هماهنگى 3. اصل اطاعتپذيرى 4. اصل سلسله مراتب 5. اصل وحدت فرماندهى 6. اصل نظارت سازماندهى حضرت سليمان(ع) «سليمان گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حكومتى به من عطا كن كه
پس از من، سزاوار
«و بر سليمان باد را مسخر ساختيم كه صبحگاهان، يك ماه را مىپيمود و عصرگاهان
«و لشكريان سليمان، از جن و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند كه آن قدر زياد بودند
كه (1). ص، آيه 35 - 38. (2). سبأ، آيه 10 -
13. |
|
|406|
هدهد را نمىبينم يا اين كه او از غايبان است؟ قطعاً او را كيفر شديدى خواهم داد
يا او را
از اين آيات استفاده مىشود كه حضرت سليمان (ع) سازمان حكومتى و ادارى عريض و هدف قرآن از نقل اين قصه و امثال آن چيست؟ به نظر مىرسد كه
مىتوان با تأمل و (1). نمل، آيه 17 - 41. |
|
|407|
پيامبر اسلام (ص) به تواتر روايات، داراى حكومتى گسترده و
داراى سازمان بودهاند. قرآن الف) آيات لزوم اطاعت از رسول
خدا(ص) و همسنگ قرار دادن اطاعت از او با اطاعت از «هركس از رسول اطاعت كند، به تحقيق از خدا اطاعت كرده است». اصل اطاعت، يك اصل سازمانى است كه نخست عقل به حسن و لزوم آن
حكم مىكند و «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت
كنيد پيامبر خدا را و اولوالامر
طبق اين آيه، اطاعت از خدا و رسول خدا(ص) و صاحبان امر حكومت، پس از رسول خدا، «پيامبر نسبت به مؤمنين از خود آنان اولى است».[2] |
|
|408|
اين آيه بيانگر يك اصل در مديريت رحمانى و نبوى است. اگر فردى اصلح در رأس از امام باقر(ع) نقل شده است كه اين آيه، درباره رهبرى و فرماندهى نازل شده است.[1]
شيخ طوسى در تفسير تبيان از اين آيه، تدبير و مديريت را فهميده است و مراد از
«اولى
با اين تفاصيل، آيه مذبور، مديريت همراه با ولايت و اولويت را مطرح مىكند كه حل 4. اصل سنديت و حجيت دستورها و قوانين رسول خدا(ص)«آنچه را پيامبر براى شما آورده است، بگيريد و از آنچه شما را باز مىدارد، بايستيد».[3]
طبق اين آيه، قول و فعل پيامبر (ص) براى پيروان و كارگزاران او حجت است. قاعدتاً 5. اصل مرجعيت رسول، در منازعات و مشاجرات و اختلاف نظرها «نه چنين است به پروردگارت سوگند، ايمان مردم حقيقى نيست،
مگر اينكه در مشاجرات
(1). مجمع البحرين، ص
62. (2). التبيان، ج 8، ص
317. (3). حشر، آيه 7. (4). نساء، آيه 65. |
|
|409| «اگر در امرى نزاع و اختلاف كرديد، حل آن را به خدا و رسول رد كنيد».[1]
طبق اين آيات، كلام رسول خدا(ص) در اختلافات گوناگون، از جمله، اختلاف نظرهاى 6. اصل استيذان از رسول خدا(ص) «مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان
آوردهاند و هنگامى كه در كار
مطابق مضمون اين آيه، رسول خدا (ص) مرجع هر نوع اجازه است؛ يعنى بدون اذن ايشان مديران اسلامى طبق اين اصل، صاحب امضا هستند و اذن آنان شرط
هر اقدامى است. اين اصل، آنچنان در سازمان ادارى و حكومتى پيامبر(ص) جا
افتاده بود كه حتى منافقان «هرگاه كه سورهاى نازل شود و به آنان دستور دهد كه به خدا
ايمان بياوريد و همراه (1). همان، آيه 57. (2). نور، آيه 62. |
|
|410| ما با آنان كه از جهاد معاف هستند، باشيم».[1]
«صدا زدن پيامبر را در ميان خود، مانند صدا زدن يكديگر قرار
ندهيد».[2]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چيزى را بر خدا و رسولش مقدم نشماريد (از او پيشى
«از آنان كسانى هستند كه پيامبر را آزار مىدهند و مىگويند: او آدم خوشباورى
است.
«سزاوار نيست كه اهل مدينه و باديهنشينانى كه اطراف آنان هستند، از رسول خدا تخلف
اين اصل، در حقيقت، وظيفه پيروان را در سازمان ادارى و حكومتى نبوى بيان مىكند و (1). توبه، آيه 86. (2). نور، آيه 63. (3). حجرات، آيه 1 -
5. (4). توبه، آيه 69. (5). همان، آيه 120. |
|
|411|
عين حال، نياز به پيروان صديق، صميمى و مطيع دارد، به گونهاى كه پيروى را
وظيفه شرعى مديريتپژوهان نوين، اخيراً به نظريات پيروى اهتمام بيشترى
نشان دادهاند و در اين
«بدانيد هرگونه غنيمتى به دست آورديد، خمس آن براى خدا و
پيامبر و براى ذىالقربى و
«درباره انفال از تو مىپرسند، بگو: انفال از آن خدا و رسول است».[3]
«آنچه را خداوند از اهل آبادىها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و
خويشاوندان
مطابق اين آيات و نظاير آنها، مركزيت امور مالى و قاعدتاً تصميمگيرى درباره مصرف
و از اين اصل استفاده مىشود كه مديران در برابر امور مالى و
هزينه كردن آن، مسؤول (1). فصلنامه مصباح،
ش 20، ص 169. (2). انفال، آيه 41. (3). همان، آيه 1. (4). حشر، آيه 7. |
|
|412|
«هنگامى كه خبرى از پيروزى و شكست به آنان برسد، (بدون
تحقيق) آن را شايع
رسول خدا (ص) به مثابه يك مدير و رهبر، طبق آيه بالا بايد مركز اطلاعات و
گزارشها، تمركز ميزان اختيارى است كه در سطوح عالى مديريت جمع شده و
باقى مانده است. عدم تمركز يعنى واگذارى اختيار به سطوح پايينتر مديريت. تمركز و عدم تمركز، دو سوى افراطى يك پيوستار هستند. هر چه
اختيار
1. وقتى مديران عالى تصميمهاى
اساسى را مىگيرند، مىتوانند فعاليتهاى مختلف را (1). نساء، آيه 83. (2). مديريت مدرن،
ص252. |
|
|413|
2. تمركز مىتواند هزينهها را
كاهش دهد؛ زيرا تصميمهاى اساسى را مديران اتخاذ 3. وقتى موقعيت بحرانى ايجاد شود،
تمركز اطمينان مىدهد كه مديران با تجربه، 1. در سازمان غيرمتمركز، مديران
عالى با تصميمهاى خود، بار سنگينى بر دوش كسى 2. سازمانهاى غيرمتمركز، به سرعت
مىتوانند به تغييرات محيطى پاسخ گويند؛ زيرا 3. عدم تمركز براى مديران سطح
پايينتر، امكان كسب تجربه در زمينه تصميمگيرى را
سرتو عوامل زير را در غيرمتمركز كردن سازمان مؤثر مىداند: 1. بزرگى سازمان. 2. پراكندگى مشتريان. 3. تنوع خط توليد. 4. پراكندگى منابع عرضه كننده
نيازهاى سازمان. 5. نياز به سرعت در تصميمگيرى. 6. مطلوب بودن خلاقيتها.[2] |
|
|414|
تا كنون با مزايا و معايب هر يك از دو شيوه تمركز و عدم
تمركز از ديدگاه مديريتپژوهان در نگاه نخست، مديريت رحمانى گرايش به تمركز را نشان مىدهد.
اين در صورتى است از سوى ديگر، آياتى هستند كه با عدم تمركز سازگارند؛ مانند
آياتى كه فرشتگان را مدبرات «سپس تو را بر شريعت و آيين حق قرار داديم، از آن پيروى كن و
از هوسهاى كسانى كه
(1). جاثيه، آيه 18. |
|
|415|
طبق اين آيه، پيامبر قدرت و اختيار تصميمگيرى دارد؛ اما در چهارچوب شريعت و آيين «اين كتاب را به حق، بر تو نازل كرديم تا بدان چه خداوند به
تو آموخته، در ميان مردم
رسول خدا(ص) قضاوت مىكند و قضاوت يعنى تصميمگيرى براى فصل خصومت؛ اما اين نظير بحث تمركز و عدم تمركز، در مباحث كلامى نيز تحت عنوان
جبر و تفويض مطرح به بيان ديگر، اختيار واژه ويژهاى است كه نه جبر است و نه
تفويض. حال اگر اين بحث (1). نساء، آيه 105. |
|
|416|
در سيره مديريتى نبوى، اين تركيب و ترتيب ميانگين مشهود است. اگر ستاد رسول ان اللَّه عزوجلّ ادّب نبيّه فاحسن ادبه فلمّا كمل له الادب
قال:
(و انك لعلى خلق
عظيم)
يسوس به الخلق فتادب بآداب اللَّه».[1]
يعنى همانا خداوند پيامبرش را تربيت كرد و خوب تربيت كرد و چون تربيت او كامل شد، در اين روايت شريف، نكاتى در خور تأمل وجود دارد: 1. سياست وظيفه خدا است، كه آن را به پيامبر تفويض كرده است. 2. پيامبر را مىپرورد و به اخلاق
عظيم تربيت مىكند و سپس كارها را به او تفويض (1). بحارالانوار، ج 17، ص 2، ح 3. |
|
|417|
3. با آيهاى كه نازل كرد، سخن و
فعل رسول خدا را سند و حجت قرار داد؛ همان گونه كه 4. پيامبر از اختيار تفويض شده، در
چهارچوب سياستها و تربيتهاى خداوندى بهره برد در حقيقت، اين چهار نكته، اصول تفويض و اختيار در مديريت
رحمانى هستند. امام صادق(ع) در روايتى ديگر از رسول خدا (ص) نقل مىفرمايد
كه «پيامبر نيز آنچه را علامه مجلسى[1] در
روايتى بلند، مسأله تفويض اختيار را به بيانى رسا از زبان «.. وقتى رسول خدا(ص) تسلط حتمى و قطعى بر مكه معظمه يافت و
كارها به ثبات و رسول خدا(ص) نامهاى خطاب به اهل مكه و به نفع عتاب، بدين
گونه نگاشت: از محمد، رسول خدا به همسايگان بيت اللَّه الحرام و
سكانداران آن. اما بعد، پس هر كدام (1). بحارالانوار،
ج21، ص123، ح20. |
|
|418|
و شؤون گوناگون شما و تفويض كرد به او امورى را همچون تنبيه غافلان شما و تعليم پس هركس او را اطاعت كند، سزاوار پاداش فراوان است و هركس با
او مخالفت كند، وقتى عتاب نزد مكيان آمد، عهدنامه و حكمش را خواند و در
جايگاهى ايستاد، به گونهاى |
|
|419|
اما بعد، همانا راستى شرط امانت و فجور خيانت است و گناه و فحشا در ميان قومى شيوع
راوى مىگويد: عتاب به آنچه گفت، به عدل و انصاف عمل كرد و احكام خدا را جارى اين روايت، بيانگر بيانيهاى واقعى براى همه ساختار حكومتى
رسول خدا(ص)، و شامل 1. در بخشى از نامه آمده است:
« قد قلّد محمد رسول
اللَّه عتاب بن اسيد احكامكم و (1). همان. (2). همان، ج 17، ص 2، ح 2. |
|
|420|
2. در بخش ديگرى از نامه آمده است:
«قد فضّله اللَّه
على كافتكم بفضل موالاته و محبته 3. در بخشى ديگر مىفرمايد:
«لايؤامر رسول
اللَّه ولايطالعه بل هو السديد الامين»
. در اين عبارات، سه اصطلاح «مؤامره»، «مطالعه» و «مراجعه»
قابل توجه است. مؤامره به از گفتوگوى جذاب رسول خدا (ص) و معاذ بن جبل نيز مىتوان
اصل تفويض اختيار را
(1). همان، ج 2، ص
310. |
|
|421|
وظايف صف، در يك سازمان، وظايفى هستند كه به طور مستقيم در
تأمين هدفهاى آن از نظر فرماندهى و نظارت، واحدهاى صف، بر واحدها و بخشهاى
زيردست خود، آثار فعاليت واحدهاى ستادى، بر خلاف فعاليتهاى صف، در دراز
مدت خود را نشان
روابط صف و ستاد، همواره به عنوان مشكلى براى مديران مطرح است و ارائه راه حل
(1). عبداللَّه
جاسبى، اصول و مبانى مديريت، ص 169 - 170. (2). همان، ص 198 -
230. |
|
|422|
1. ستاد عمومى يا ستاد مركزى (ستاد كل):
وظيفه برنامهريزى، هماهنگى و طراحى 2. ستاد شخصى: براى پشتيبانى از
شخص خاص، مانند رئيس سازمان تشكيل مىشود، 3. ستاد تخصصى: متشكل از گروهى از
متخصصان يك رشته خاص است كه با عدهاى از
(1). كازماير
لئونارد، اصول مديريت، ص171 - 172. |
