|
|373|
سازمان عبارت است از گروهى متشكل از دو يا چند تن كه در
محيطى با ساختار منظم و
سازماندهى فرآيند تعيين موارد استفاده از همه منابع موجود در نظام مديريت، به (1). ر.ك: مبانى
سازمان مديريت، ص 103 - 105. (2). مديريت
بينالملل، ص 7. (3). ثروانا رابرت
وينوپورت جين، اصول مديريت در رفتار سازمانى، ص 152. |
|
|374|
سازماندهى، فرآيندى مديريتى و مستمر است. راهبردها ممكن است
تغيير كنند. محيط 1. همه كارها به وظايفى كه افراد و
گروهها بتوانند به طور منطقى و به راحتى از عهده 2. وظايف به طور منطقى و كارآمد
تلفيق شوند. دستهبندى افراد و وظايف، به طور كلى 3. ارتباط بين افراد مشخص شود، به
گونهاى كه معين گردد در سازمان چه كسى به چه 4. براى يكپارچه كردن فعاليت
واحدها در قالبى منسجم، ساز و كارهايى تنظيم شود و
ساختار سازمانى، چهارچوب سازمان را نشان مىدهد. همان گونه
كه انسان اسكلتى دارد (1). اصول مديريت، ص
315. |
|
|375|
با هم متفاوتند؛ زيرا شرايط محيطى، راهبردها و اهدافى كه سازمانها دنبال مىكنند،
با
1. جهت دادن اطلاعات به سوى مديران
مربوطه تا ميزان عدم اطمينان آنان هنگام 2. توزيع اختيار براى تصميمگيرى
به طور مؤثر، به صورتى كه اعضاى سازمان بتوانند 3. تعيين و كنترل روابط ميان
واحدهاى كارى، به گونهاى كه اطمينان حاصل شود كه همه
ساختار رسمى را مسؤولان به طور قانونى بنيانگذارى و تصويب
مىكنند و در آن، تعداد سازمانهاى رسمى، در واقع آرمانى هستند؛ زيرا سازمان آن گونه
كه پيشبينى شده، عمل (1). اصول مديريت، ص
315. (2). مديريت
بينالملل، ص 274. |
|
|376| بگيرند، به وى مراجعه خواهند كرد.[1]
پيامبر اكرم(ص) مدينه را ستاد و شهرهاى ديگر را صف قرار داده
بودند. صفوف اختيار در ستاد مدينه، با توجه به بساطت سازمانى، خود آن حضرت وظايف
صف و ستاد را انجام ساختار نظامى آن حضرت، كامل و دقيق بوده است و تقسيم كارى
حساب شده داشته (1). اصول مديريت، ص
135 - 136. |
|
|377|
است و دليل آن، اداره 57 غزوه و سريه در مدت هفت تا هشت سال است. كتاب تراتيب آنچه مهم است، معيارهايى است كه از اين ساختار مىتوان براى
نظامهاى اسلامى اصول مديريت، لازمه يك حكومت موفق است؛ اما بايد ديد كه اصول
تأسيسى و 1. مركزيت مسجد براى حكومت 2. اتحاد امارت و امامت 3. تقسيمات كشورى، بر اساس ولايات حدوداً خودمختار 4. سلسله مراتب ولايى 5. وحدت دين و سياست (1). على بن محمد بن مسعود الخزاعى، تخريج الدلالات السمعيه،ص 22. |
|
|378|
مركزيت مسجد، مشترك بين حكومت نبوى و علوى و ديگر خلفاى بين
ايشان بوده «بگو: پروردگارم امر به عدالت كرده است و توجه خود را در هر
مسجد (و بههنگام عبادت)
در اين آيات، مؤمنان مأمورند كه به مساجد روى آورند و زينتهاى خود را در مساجد اما علت اين تأكيد بر روىآورى به مساجد و اصرار قرآن بر
محوريت مساجد، براى (1). اعراف، آيه 29 -
31. (2). تفسير الميزان،
ج 8، ص 91. |
|
|379|
هويدا نيست؟ خداوند پيش از اين كه بفرمايد:
(اقيموا وجوهكم عند
كل مسجد)
، است[1] و در يك كلام، همان عدالت اجتماعى است كه هدف از ارسال رسل و انزال كتب نيز قيام به قسط توسط مردم بوده است. [2]
گذاردن اين دو پيام در كنار هم، به وحدت سياق، حكم مىكند كه روآورى به مساجد نيز «گروهى ديگر از آنان كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زيان
رساندن به مسلمانان
در اين آيات، به دو مسجد قبا و ضرار اشاره مىشود و به عنوان دو مركز و پايگاه
اجتماعى - سياسى و محل وحدت يا تفرقه از
آنها ياد مىشود. مسجد قبا اولين بنايى است كه در
مضامين و ادبيات موجود در اين آيات، حاكى از نگاهى اجتماعى سياسى به مسجد است (1). همان، ص 73. (2). حديد، آيه 20. (3). توبه، آيه 107 -
108. (4). تفسير الميزان،
ج 11، ص 390. |
|
|380|
مىكند، سيره نبوى و علوى است. رسول خدا(ص) به اتفاق نظر همه مورخان، با هر البته در جوامع حديثى ما ابوابى تحت عنوان «احكام مساجد» در
مجموعه كتاب الصلاة (1). سيره ابنهشام،
ج 1، ص 96. (2). تاريخ الخميس، ج
1، ص 345. (3). سيره حلبى، ج 3،
ص 76. (4). وسايلالشيعه، ج
3، ص 492. (5). همان، ص 496. (6). همان، ص 507. |
|
|381| در مسجد مىخواندند، تشويق مىكرد و خلعت مىداد. [1]
از اين امر دانسته مىشود كه سرودن اشعار مبتذل و بىهدف، كه معمولاً در يك جاى
دنج آيا مركزيت مساجد، در حكومت نبوى، ناشى از شرايط صدر اسلام و
يك شيوه اقتضايى به گمان ما مسجد را مركز حكومت قرار دادن، يك راهبرد است، نه
راهكار و اين، قابل 2. اتحاد امارت و امامت در سيره نبوى و علوى، بيشتر استانداران و فرمانداران، موظف
به اقامه نماز جمعه و اميرالمؤمنين (ع) در عهدنامه مالك اشتر، ضمن سفارشهاى
حكومتى، كه يك استاندار (1). فروغ ابديت، ص 453. |
|
|382| حنيف نيز اين گونه بودند. اتحاد در امارت و امامت، در سخنى از امام هشتم(ع) نيز آمده است:
«انما جعلت الخطبة
يوم الجمعة لان الجمعة مشهد عام فاراد ان يكون للامير سبب الى همان طور كه ملاحظه مىشود، در اين بيان شريف، به جاى كلمه
«امام»، از كلمه «امير» «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هنگامى كه براى نماز جمعه اذن
داده مىشود، به سوى ياد
«تو را ايستاده، به حال خود رها مىكنند» يعنى در حال ايراد خطبه جمعه رها مىكنند
و (1). وسايل الشيعه، ج
5، ص 39 - 40. (2). جمعه، آيه 9 -
11. |
|
|383| اين دال بر امامت جمعه رسول خدا(ص) است. «و هنگامى كه در ميان آنان باشى و در ميدان جنگ، براى آنان
نماز را بر پا كنى، دستهاى
در اين آيه، رسول خدا(ص) به طور هم زمان، هم امير و فرمانده نظامى است و هم آيات مربوط به تغيير قبله نيز شاهد خوبى بر اتحاد امامت و
امارت، در شخص رسول
از دستورالعملها و شرح وظايفهاى كتبى و شفاهى، كه از حكومت
رحمانى نبوى به ما (1). نساء، آيه 101. (2). بقره آيه 142 -
150. |
|
|384|
در آيههايى از قرآن، از حاكمان اسلامى، با نام اولىالامر
ياد شده است[1] و در آيهاى ديگر، «سرپرست و ولى شما تنها خدا است و پيامبر او و آنان كه ايمان
آوردهاند».[3]
معناى اصلى كلمه «ولى»، بنا بر گفته راغب در كتاب مفردات، قرار گرفتن چيزى در كنار جوهرى مىگويد: «هر كسى كه كار ديگرى را به عهده گيرد، ولى
او است».[5]
علامه طباطبايى معتقد است: (1). نساء، آيه 58 و
83. (2). مائده، آيه 55. (3). همان. (4). مرتضى مطهرى،
ولاءها و ولايتها، ص 7. (5). صحاح اللغه، ج
6، ص 2528. |
|
|385| ولايت خدايى است و بايد از او اطاعت كرد.[1]
از ديدگاه شهيد مطهرى، ولى داراى سه ولايت دينى، قضايى و
سياسى است؛ يعنى
اين سلسله مراتب ولايى، از ويژگىهاى حكومت دينى است كه اگر مديرى جامع الشرايط
«من اطاعنى فقد اطاع
اللَّه و من عصانى فقد عصى اللَّه و من اطاع اميرى فقد اطاعنى و و نيز مىفرمايد:
«على المرء السمع
والطاعة فيما احبّ واكره الاَّ ان يؤمر بمعصيته فلا سمع (1). تفسيرالميزان، ج 6، ص 14. (2). ولاءها و ولايتها، ص 56. (3). نظام الحكم فى الاسلام، ص 237. (4). همان، ص 237. |
|
|386| چيزهايى مىداند كه زيردست نمىداند. اين روايت، صورت تخلف و تمرد از ولى امر را منحصر به صورتى
كرده كه امر او
از ديگر ويژگىهاى اين سلسله مراتب، اين است كه اطاعت و عصيان از مرتبه بالاتر، 5. وحدت دين و سياست اين راهبرد، برگرفته از راهبردهاى چهارگانه پيشين است
(مركزيت مساجد براى حكومت). با اين اصول پنجگانه راهبردى، نظام ادارى و سازمانى حكومتى
رحمانى نبوى، از ديگر (1). سيره ابنهشام، ج 4، ص 300؛ بحارالانوار، ج 21، ص 123. |
|
|387|
نمودار سازمانى، نقشهاى است كه پستها و روابط درون ساختار
سازمانى را نمودار، محل پستها و واحدها و وظيفهها را در سازمان نشان
مىدهد. در نمودار، يك از نظر تاريخى گفته مىشود كه ساختار هرمى سازمان، احتمالاً
از ساختار فرماندهى ارتش
تقسيم كار، وظايف ساده شدهاى را ايجاد مىكند كه به آسانى
آموزش داده شده و اجرا البته تخصص شغلى معايبى نيز دارد. اگر وظايف، به مراحل كوچك
و مجزا تقسيم شود و (1). مديريت مدرن،
ص218؛ مبانى سازمان مديريت، ص106. |
|
|388|
تخصصى شده است، كه معمولاً تكرارى مىشوند و افراد را ارضا نمىكنند. پژوهشگران
وقتى مديران تقسيم كار مىكنند، فعاليتهايى را كه براى
اجراى همه كارهاى سازمان 1. واحدسازى بر اساس وظيفه. 2. واحدسازى بر اساس محصول. 3. واحدسازى بر اساس منطقهاى يا
جغرافيايى. 4. واحدسازى بر اساس مشترى. مديريتپژوهان براى هر يك از شيوههاى بالاتر مزايا و معايبى
را شمردهاند. به بيان اصل سلسلهمراتب بيان مىكند كه يك زنجيره روشن و بدون
انقطاع فرماندهى، بايد همه |
|
|389|
تعيين حيطه نظارت و زنجيره فرماندهى، الگويى چند سطحى را پديد مىآورد كه سلسله
حيطه نظارت يا حيطه مديريت، عدهاى از افراد هستند كه به طور مستقيم، به يك مدير
ميزان گستردگى حيطه نظارت، تعداد سطوح سلسلهمراتب را در هر سازمان تعيين مىكند.
حيطه نظارت، بر تمركز نيز تأثير خواهد گذاشت. در حيطه نظارت
گسترده، صد تن (1). اصول مديريت، ص
318. (2). هل ريگل، ص 362. (3). اصول مديريت، ص
100 - 106. |
|
|390|
مديران عالى از رده عملياتى دورتر مىشوند و در سازمانهاى بسيار متحول، مديران
براى هر يك از دو شكل و برترى هر يك بر ديگرى، دلايلى ارائه
شده است. دلايلى كه سازمانها براى برترى سطوح بيشتر (حيطه نظارت
محدودتر) ارائه كردهاند: 1. مديران مىتوانند به دليل عده
محدود زيردستان، وقت بيشترى را به برنامهريزى و 2. مديران بهتر مىتوانند كاركنان
خود را هدايت و براعمال آنان نظارت كنند. 3. به طور ضرورى، مديران بيشترى
پرورش مىيابند. دلايلى كه براى برترى سطح كمتر (حيطه نظارت گستردهتر)
ارائه شده است: 1. ارتباط بهتر و سادهتر است. 2. تصميمها بهتر (سريع،
هدايتكننده و نزديك به منطقه عمليات) اتخاذ مىشوند. 3. عده سرپرستان، كمتر و در
نتيجه، هزينه ادارى كمتر است. 4. افراد روحيه بالاترى دارند.[2]
به نظر مىرسد كه مديريت رحمانى، با حيطه نظارت محدودتر، سازگارتر است؛ زيرا (1). همان، ص 156. (2). مبانى مديريت، ص
136. |
|
|391| شده است، در حالى كه مديريت رحمانى، بر كيفيتها پاى مىفشرد. دليل عقلى نيز مؤيد حيطه نظارت محدودتر است؛ زيرا هر فرد
توان نظارتى محدودى زنجيره فرماندهى در ساختار عمودى، كاركنان و مديران، با زنجيره فرماندهى به
يكديگر متصل مىشوند. زنجيره فرماندهى بر دو اصل استوار است: الف. وحدت فرماندهى؛ يعنى هر فرد
بايد يك رئيس داشته باشد. اين اصل هنوز هم به ب. اصل سلسله مراتب (كه قبلاً بيان شد). فايول نشان داده است كه پيروى مطلق از زنجيره فرماندهى،
هميشه به مصلحت نيست؛ راه حل اين است كه مدير عالى (پس از گرفتن اطلاعات از مدير
پايين) مدير ميانى را نيز (1). مديريت مدرن، ص
229. |
|
|392| آگاه سازد.[1]
«از آن او است آنان كه در آسمانها و زمينند و آنان كه نزد
اويند (فرشتگان) هيچگاه از
«خداوند هرگز براى خود فرزندى انتخاب نكرد و معبود ديگرى با او نيست كه اگر چنين
از اين آيات، نكات زير استفاده مىشود: 1. سازمان فرشتگان، مطيع محض خدا
هستند، وظيفه خود را بهخوبى انجام مىدهند و 2. اين اطاعتپذيرى، انسجام
سازمانى و انگيزش بالا، ناشى از وحدت فرماندهى است. 3. اگر فرمانده آنان بيشتر از يكى
بود، اين نظام به هم مىخورد. 4. خدايان متعدد، خلقتهاى متعدد
خواهند داشت. 5. خدايان متعدد، تدابير و
شيوههاى اداره متعدد خواهند داشت. 6. خدايان متعدد، براى برترى بر
ديگرى و حذف ديگرى، به نزاع برمىخاستند. 7. حاصل اين اختلافات، تباهى جهان
هستى خواهد بود.[4]
(1). همان. (2). انبياء، آيه 19
- 22. (3). مؤمنون، آيه 91. (4). تفسير الميزان،
ج 15، ص 61 - 63. |
|
|393|
به طور خلاصه، لازمه وحدت فرماندهى، انسجام و انتظام، اطاعتپذيرى و حاصلخيزى اصل «وحدت فرماندهى» مادر همه اصول سازماندهى است. لازمه
وحدت فرماندهى، «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از خدا و رسول و اولى الامر اطاعت كنيد».[1]
براى يك سازمان طولانى و عريض و طويل، امكان اطاعت همه لايههاى سازمانى، از «بگو: اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى كنيد تا خدا
نيز شما را دوست بدارد و
طبق اين آيه، دستيابى به عزت و محبت خداوندى، از راه تبعيت و اطاعت از رسول آمرزش گناهان، كنايه از آرامشى است كه در پى برقرارى اصول
مسلم سازماندهى مذكور هماهنگى هماهنگى فرآيند تلفيق فعاليتهاى واحدهاى جدا از يكديگر،
براى پىگيرى كارآمد تحقق (1). نساء، آيه 58. (2). آل عمران، آيه
31 - 32. |
|
|394| بپوشانند.[1] به طور كلى موارد زير، مستلزم هماهنگى بسيار است: 1. وقتى كارها غير يكنواخت و غير قابل پيشبينى باشند. 2. وقتى در اجراى بعضى كارها عوامل محيطى مؤثر، در حال دگرگونى باشند. 3. وقتى در اجراى كارها، وابستگىهاى متقابل فردى كاركنان، زياد باشد. 4. وقتى سازمانها اهداف اجرايى بالايى براى خود تعيين كنند. [2]
«شب (نيز) براى آنان نشانهاى است از عظمت خدا. ما روز را از
آن برمى گيريم، ناگهان
«همان كسى كه هفت آسمان را بر فراز يكديگر آفريد، در آفرينش خداوند رحمان هيچ
«كوهها را مىبينى و آنها را ساكن و جامد مىپندارى، در حالى كه مانند ابر در
حركتند. اين
(1). اصول مديريت، ص
320؛ سازمان و مديريت، ص 201. (2). همان. (3). يس، آيه 36 -
40. (4). ملك، آيه 3 - 4. (5). نمل، آيه 88. |
|
|395|
«در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شبانه روز و كشتىهايى كه در دريا به سود از اين آيات اصولى قابل استفاده است: 1. مصنوعات و مخلوقات خدا محكم و
متقن هستند (در مديريتهاى انسانى نيز 2. مخلوقات خدا هماهنگ و متحد
هستند و تضاد و اختلافى در آنها نيست. هر كدام در 3. ابر و باد و ماه و خورشيد و
فلك، در يك حركت هماهنگ و موزون برقرارند و اين در يك جمله كوتاه، هماهنگىها ناشى و حاكى از يگانگى و نشانى
از وحدت آنچه به عنوان يك آموزه مهم، براى سازمانهاى بشرى، كه در
پى تقليد از سازمان (1). بقره، آيه 164. |
|
|396|
رهبرى و فرماندهى يك سازمان دينى، جنبه ولايى دارد و بايد قدرتها در او سرازير
شوند تا |
