|
|315|
همواره در سازمان كاركنانى وجود دارند كه على رغم كوشش
مديران و مسؤولان براى گروهى انضباط را قدرتى دانستهاند كه بايد در سازمان وجود
داشته باشد تا بتوان به وسيله بنابر اين، گروه اول، انضباط را تنبيه كاركنان خاطى و گروه
دوم، انضباط را رفتار منظم و گروه سومى نيز وجود دارند كه معتقدند انضباط ابزارى است كه
مدير از آن براى اصلاح |
|
|316|
رعايت قوانين و مقررات ادارى و اتخاذ رفتارى مناسب و مطابق با استانداردهاى وضع امروزه اين تعبير كه «هدف اصلى از انضباط، بايد تغيير و
اصلاح رفتار و عملكرد كاركنان نكته جالبى كه هنگام بحث در باره انضباط بايد در نظر داشت،
اين است كه كلمه اگر در آغاز ورود به سازمان، براى كاركنان تشريح شود كه چه
انتظارى از آنان وجود دارد و فرآيند انضباط فرآيند انضباط، متأثر از محيط خارجى است. تغييرات در فناورى،
تغيير و تحول در محيط |
|
|317|
تخلفات ادارى به چهار گروه اصلى، يعنى تأخير و غيبت، رفتار
نامعقول خلاصهاى از نكاتى كه بايد در ارزيابى تخلفات ادارى رعايت
شوند، در قالب پرسشهاى 1. خلافى كه كارمند مرتكب شده است،
دقيقاً چيست؟ 2. آياكارمند مىدانسته كه عمل او
خلاف است؟ 3. آيا كارمند واقعاً متخلف است؟ 4. آيا امكان تخفيف وجود دارد؟ 5. آيا اين قانون، بدون استثنا در
باره همه اجرا شده است؟ 6. آيا تخلفى كه انجام شده، (از
لحاظ حيثيت) با سازمان ارتباط دارد؟ 7. سوابق كارمند (از نظر انضباطى و
خدماتى) چيست؟ |
|
|318|
1. اقدامات انضباطى بايد بيشتر
جنبه ارشادى داشته باشد تا جزايى. 2. نظام انضباطى بايد مانند يك
بخارى داغ باشد. 3. اقدامات انضباطى بايد مرحلهاى
و تضاعفى باشد. اگر چه تنبيه مرحلهاى و تضاعفى، رايجترين شيوه اصلاح رفتار
نامطلوب كارمند به شمار از اين رو، انضباط مثبت و بىمجازات پيشنهاد شده است. بر
خلاف روشهاى معمول، |
|
|319|
مىرسند. بنابر اين، تشويق كارمند به يافتن راهى براى اصلاح رفتارش جانشين تهديد و فرآيند انضباط مثبت، داراى سه مرحله است مرحله اول: مدير با كارمند سخن
مىگويد و مشكل را مطرح مىكند و مذاكرات را ثبت و مرحله دوم: به كارمند يادآورى
مىشود كه مشكل هنوز وجود دارد. نتايج مذاكره به شكل مرحله سوم: به كارمند يك يا دو روز
مرخصى داده مىشود تا به آينده خود در سازمان تأسيس مركز مشاوره براى پيشگيرى از خطا گروهى از محققان، بر اين باورند كه پيشگيرى از وقوع عمل
خلاف، از تنبيه فرد، پس از |
|
|320|
با سه نظريه مجازات تضاعفى، انضباط بىمجازات و روش پيشگيرى
مشاورهاى از جرم، 1. مجازات وجود دارد: «هر كه با خدا و رسولش مخالفت ورزد، پس همانا خداوند داراى
عذابى شديد
«كسانى كه پيمان خدا را پس از آن كه به آن متعهد شدهاند، نقض كنند و از آنچه
خداوند
طبق اين آيات، نافرمانى خدا و رسول و نقض قوانين و مقررات مورد تعهد و توافق، عذاب
2. مجازاتهاى انضباطى بدون تبعيض انجام مىگيرد. در مديريت رحمانى، پيامبرانى همچون حضرت آدم(ع)،[4]
حضرت يونس(ع)[5] و پيامبر «اگر پيامبر خدا گفتههايى را كه از ما نيست، به ما نسبت
دهد، ما با دست راست او را وابستگان پيامبران نيز از تنبيه خداوند مصون نيستند: «خدا براى كسانى كه كافر شدند، زن نوح و زن لوط را مثال
مىزند كه تحت فرمان دو بنده (1). انفال، آيه 13. (2). رعد، آيه 35. (3). نهجالبلاغه،
خ136. (4). بقره، آيه 35 -
36. (5). صافات، آيه 143
- 144. (6). الحاقه، آيه 43
- 47. |
|
|321|
صالح ما بودند. پس به آن دو خيانت كردند. پس هيچ چيز، آنان را از خدا بىنياز نكرد
و به در همين باره، اميرالمؤمنين خطاب به يكى از فرزندان خود مىفرمايد: «به خدا قسم اگر حسن و حسين هم آنچه را تو انجام دادهاى،
مرتكب شده بودند، با آنان و به كارگزار ديگرى خطاب مىكند: «اگر گزارش خيانت تو به بيت المال ثابت شود، تو را زبون و
خوار خواهم كرد و از مقدار و 3. در مجازاتها قبل از استفاده از قدرت، استدلال و منطق وجود دارد: «و پروردگار تو اهل هيچ شهر و ديارى را هلاك نمىكند، مگر آن
كه پيش از آن،
«ما هيچ قريهاى را هلاك نكرديم، مگر آن كه هشدار دهندهاى براى آن وجود داشت كه
در سوره هود و شعراء به زندگى تبليغى و ارشادى پيامبران متعددى اشاره شده است كه «به زودى اين امر را به مدارا اصلاح مىكنم تا زمانى كه
مدارا با آن ممكن است. هرگاه (1). تحريم، آيه 100. (2). نهجالبلاغه،
نامه 41. (3). همان، نامه 43. (4). قصص، آيه 59. (5). شعرا، آيه 208 -
209. |
|
|322| چارهاى نيابم، پس آخرين درمان و دارو، داغ نهادن است».[1] و خطاب به يكى از فرمانداران خود مىفرمايد: «سختى و درشتى را با مقدارى نرمى بياميز و مدارا و مهربانى
كن، هنگامى كه مدارا 4. تا زمانى كه امكان بخشش هست، نوبت به مجازات نمىرسد: «بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده و مهربانم و اينكه عذابم دردناك است».[3]
«كسانى كه مرتكب اعمال بد و ناشايست شدند و پس از آن توبه كردند و ايمان آوردند، 5. مجازاتها مرحلهاى است: «كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا باز داشتند، به
علت فسادى كه مىكردند، عذابى
«زنان صالح ،زنانى هستند كه متواضعند و در غياب همسر خود، اسرار و حقوق او را در
«سپس (بلاها پشت سر هم بر آنان نازل كرديم) طوفان و ملخ و آفت گياهى و قورباغهها (1). نهجالبلاغه،
خ168. (2). همان، نامه 53. (3). حجر، آيه 49 -
50. (4). اعراف، آيه 153. (5). نحل، آيه88. (6). نساء، آيه 34. |
|
|323|
مابخواه به عهدى كه با تو كرده، رفتار كند. اگر اين بلا را از ما مرتفع سازى،
قطعاً به تو 6. هدف از مجازاتها بيدارى و توجه
فرد است، نه اهداف شخصى و كينهورزى: «و فرعونيان را سخت به قحطى و تنگى معاش و نقص و آفت كشاورزى
مبتلا ساختيم تا
منظور از تذكر، متوجه خطاها شدن و دست برداشتن از نافرمانىها است. «ما در هيچ شهر و ديارى پيامبرى نفرستاديم، مگر آن كه اهل آن
را دچار سختىها و
منظور از تضرع، پشيمانى و توجه است. 7. هدف از تنبيه خطا كاران، تشويق
و دلگرمى دادن به متعهدان و نيكوكاران است: «بكُشيد آنان را، خدا به دست شما آنان را عذاب مىكند و خوار
مىگرداند و شما را بر آنان
اميرالمؤمنين(ع) به مالك اشتر مىفرمايد: «نبايد نيكوكار و بدكار، نزد تو جايگاه مساوى داشته باشند؛
زيرا اين كار، موجب بىرغبتى
8. برخى خطاها قابل بخشش نيستند: «خداوند اگر به او شرك ورزيده شود، آن را نمىبخشد و هر
گناهى كه پايينتر از اين باشد، (1). اعراف، آيه 133
- 136. (2). همان، آيه 130. (3). همان، آيه94. (4). توبه، آيه 14. (5).
نهجالبلاغه،نامه 53. |
|
|324|
براى هركس كه بخواهد، مىبخشد و هركس به خدا شرك مىورزد، پس به تحقيق در
«همانا كسانى كه ايمان آورده، سپس كافر شدند و بعد از كفرشان دوباره ايمان آوردند
و
«براى آنان طلب آمرزش كنى يا طلب آمرزش نكنى، فرقى به حال آنان ندارد. اگر هفتاد
در فقه القضا نيز اگر خطايى موجب حد و از حقوق الهى باشد، بخشش نخواهد داشت. بر 9. هدف از مجازاتها و انضباطها عبرت آموزى ديگران است: «فرعون قوم خود را سبك شمرد. در نتيجه، از او اطاعت كردند،
آنان قومى فاسق بودند؛ خداوند در سوره ذاريات، پس از بيان مجازاتهاى فرعون، به صورت كلى مىفرمايد: «همانا در اين مجازاتها عبرتى است براى كسانى كه مىترسند(اهل اصلاح هستند)».[5]
10. از بيان كردن انواع مجازاتها براى پيشگيرى از جرم و تربيت
انسانها «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خود و خانوادهتان را از آتشى
نگه داريد كه آتشافروز (1). نساء، آيه 116. (2). همان، آيه 137. (3). توبه، آيه 80. (4). زخرف، آيه 54 -
56. (5). ذاريات، آيه 26. |
|
|325|
آنمردم و سنگها هستند و بر آن، فرشتگانى تندخو و سخت گير مأمورند كه هرگز 11. از بيان كردن مجازاتها براى تهديد عناصر ناصالح استفاده مىشود: «اگر كسانى كه كفر ورزيدند، مىدانستند آن زمانى را كه آتش
از مقابل و پشت سر ايشان
ديدگاه نخست: از آنجا كه اخراج از
كار و از دست دادن شغل، ضربه روحى شديدى به فرد ديدگاه دوم: نظريهپردازان كلاسيك،
مانند هنرى فايول، هدايت، كنترل و در صورت لزوم، در گذشته، بيشتر تحت تأثير چنين نظرياتى كارفرما مىتوانست
به دلخواه خود، كارمند ديدگاه سوم: شغل انسان، «حق» و
«دارايى» او به شمار مىرود. از اين رو، هرگز نبايد ديدگاه چهارم (ديدگاه قانونى):
كارفرما نه تنها نمىتواند قوانين استخدامى، كه براى (1). تحريم، آيه6. (2). نساء، آيه 39. |
|
|326|
حمايت از منافع افراد شاغل وضع شده، زير پا گذارد و رأساً تصميم به تنبيه و اخراج على رغم اينكه بين ديدگاههاى بالا ديدگاه اخير كاملتر به
نظر مىرسد، ولى به عقيده نگرشى قرآنى به اخراج در مديريت رحمانى، كه بر مبناى رحمت، مغفرت، عدالت و رشد
استوار است و اقدامات پيش از اين، با اصطلاحات لعن و طرد آشنا شديم كه به معناى
دورى از رحمت الهى است |
|
|327|
بنابر اين، اخراج امرى حتمى است و به بهانه اينكه شغل هركس حق و دارايى او است يا البته بايد دانست كه اخراج، آخرين راه حل است و پيش از آن،
بيشترين كوشش براى «من براى اصلاح كار تا آنجا كه ممكن است، در برابر مفسده
جويانى كه خون عثمان را
اين فرمايش، همسو با اين آيه قرآن است كه مىفرمايد: «خداوند قومى را هلاك
نمىكند از سوى ديگر، هنگامى كه مديران در مديريت رحمانى، بر اساس
ملاكات اسلامى، همانند بنابر اين، حمايتهاى قانونى و فراسازمانى، غير از اينكه
راهى براى فرار و توجيه دارد، (1). نهجالبلاغه،
خ168، فراز 15. (2). هود، آيه 117. |
|
|328|
ايجاد شود و بر درجه عصيان و تخريب خويش بيفزايند؛ چون فرآيند طولانى اخراج، با از عهدنامههاى اميرالمؤمنين با واليان خود و تفويضهايى كه
مىفرمود، بر مىآيد كه 1. براى انسانهاى اصلاحناپذير، ضرورى است. 2. آخرين راه حل است. 3. بيش از آن، مدارا و نصيحت و اتمام حجت مىشود. 4. از اختيارات مدير سازمان است. 5. بايد سريع و قاطع اجرا شود تا اثر خود را بگذارد. |
|
|329|
البته اگر فرد اخراج شده، بعداً خود را اصلاح كرد و از كرده خود پشيمان شد، دوباره
مىتواند بنابر اين، اين نگرانى كه زندگى او از هم مىپاشد و حيثيت او
زير سؤال مىرود، مانع از «پيغمبر اكرم، زانى محصن را رجم كرد؛ ولى پس از آن، به جنازه
او نماز خواند و بر زانى چگونگى اخراج ويليام فولمر معتقد است كه طى نشست كوتاهى و به آرامى، ولى
بسيار صريح و محكم، (1). نهجالبلاغه،
خ168. |
|
|330|
مانند اينكه چه موقع، حقوق او قطع خواهد شد، وضعيت او از نظر بيمه، و اينكه حقوق ديدگاه مديريت رحمانى نظريه بالا هر چند توجيهپذير است و با رعايت شؤونات انسانى،
مناسب است و از وارد البته اصل در مديريت رحمانى، بر رحمت و عفو است و قبلاً بيان
شد كه رسول خدا(ص) |
|
|331| سه نفر كه رسول خدا را سب كرده بودند. بنابر اين اگر فرد به مرحله اخراج نرسيده است، بايد عفو شامل
او شود؛ ولى مرحله اخراج، نظام پاداش و تنبيه، كدام يك قدرت بيشترى دارد؟ اين پرسش مهمى است كه ذهن مديران و سازمانها را به خود
مشغول مىكند. گروهى طبق يك تحقيق، آيات مربوط به قدرت تنبيه، حدود ششصد آيه و
آيات مربوط به قدرت از آنجا كه ميل عمومى انسان، به آزادى و زيادهخواهى است،
عامل ترس، بهتر از تنبيه |
|
|332|
با نگاه آمارى ديگرى به آيات قرآن، دانسته مىشود كه از اوصافى كه قرآن براى همه در فرهنگ قرآنى، «اكثريت» بارها موصوف به صفات غيرمثبت شده
است؛ مانند عدم «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان كتاب
آسمانى و ميزان شناسايى
در اين آيه، حديد، كه داراى بأس شديد است، به عنوان ضمانت اجراى مأموريتهاى اگر كسى در مقام وعظ و نصيحت قرار گيرد و يا در يك مركز
آموزشى باشد، چه بسا بايد به (1). حديد، آيه 25. |
|
|333|
انضباط به ميان آمد، اينجا ديگر سخن از اقتدار، در بين است و بايد محكم و آهنين
بود تا البته هنگامى كه از افزونى قدرت تنبيه نسبت به قدرت پاداش
سخن گفته مىشود، اين با بنابر اين، در سازمانهاى اسلامى بايد قدرت حاكميت و اقتدار،
تجلى خاص خود را داشته اين رويه و روحيه، با ماكياوليسم، كه مشوق و توجيه گر
ديكتاتورى و خشونت حاكمان
(1). ر.ك: محمد مهدى
نادرى قمى، قدرت در مديريت اسلامى، ص184 - 190. |
