|
|107|
پايه و اساس سازمان، وظايفى است كه به وسيله اعضاى آن انجام
مىگيرد. اين وظايف تجزيه و تحليل شغل، فرآيندى است كه از راه آن، ماهيت و
ويژگىهاى هر يك در حال حاضر، روش بهخصوصى كه به طور يكسان براى تجزيه و
تحليل همه مشاغل |
|
|108|
در شرح شغل، وظايف، مسؤوليتها و شرايط كلى كار به طور خلاصه
بيان مىشود. تنظيم شرايط احراز شغل، نقش مهمى در فرآيند انتخاب افراد
ايفا مىكند و با استفاده از در شرح شغل، عناوينى مانند: عنوان شغل، محل شغل، خلاصهاى از
شغل، وظايف شغل، اطلاعاتى كه از تجزيه و تحليل شغل به دست مىآيد، در امور
گوناگون مربوط به مديريت |
|
|109|
ممكن است در نتيجه تجزيه و تحليل شغل، تصوير مبهمى از شغل
ارائه شود. اين براى طراحى مشاغل، روش واحدى كه همواره بتوان از آن استفاده
كرد، وجود ندارد و در رايجترين شيوه براى طراحى شغل، روش مديريت علمى است كه
تيلور آن را پيشنهاد شغل بايد به وظايف و مسؤوليتها محدود شود كه مىتوان به
بهترين وجه از عهده شاغل بايد فنون و مهارتهاى خاص هر شغل را آموخته باشد. |
|
|110|
ابزار و وسايل كار بايد در دسترس كاركنان قرار داده شود، به گونهاى كه از تعداد
حركات 2. روش انگيزشبر اساس اين روش، مشاغل بايد به گونهاى طراحى شوند كه باعث رضايت كاركنان وايجاد انگيزه در آنان گردد. روش انگيزش بر اساس نظريههاى زير پيشنهاد گرديده است: نظريه دو عاملى هرزبرگ (غنىسازى شغل) بنابر اين نظريه، بدون اينكه تغييرى در محتواى شغل داده
شود، كاركنان، مسؤول نظريه فعالسازى طبق اين نظريه، بايد با ايجاد تنوع در كار و كاهش خستگى،
كاركنان را فعال ساخت. نظريه ويژهگىهاى شغل اين نظريه، مانند نظريه هرزبرگ، معتقد است كه كاركنان هنگامى
براى انجام كار انگيزه 1. انجام كار بايد به مجموعهاى از
مهارتها و توانايىهاى گوناگون و متنوع نياز |
|
|111|
2. هويت كار بايد معلوم باشد؛ يعنى
به جاى بخشى از كار، كاركنان بايد يك كار را به طور 3. كار بايد هم از نظر كسى كه
مسؤول انجام دادن آن است و هم از نظر ديگران، چه در 4. شغل بايد طورى طراحى شود كه
شاغل آن، استقلال و آزادى عمل داشته باشد و بتواند 5. طراحى شغل بايد به گونهاى باشد
كه شاغل بتواند از عملكرد خود بازخورد بگيرد. وجود سه عامل (تنوع، هويت و اهميت) باعث مىشود كارمند احساس
كند كه كار مهمى منظور از روش سيستمى، اين است كه به جاى طراحى تكتك مشاغل،
نظام كار به از نظر كاركنان، شغلى خوب است كه پيشپا افتاده و عادى نباشد
و انجام دادن آن تا در روش سيستمى، مانند روش مديريت علمى، هدف اين است كه
كارآيى عمليات افزايش |
|
|112|
شغل، به وظايفى توجه مىشود كه نقش مهمى در روند كار دارند؛ مثلاً به جاى اينكه 4. روش مبتنى بر ويژگىهاى عامل انسانى در اين روش، ابزار، وسايل، تجهيزات و شرايط كار، به گونهاى
طراحى مىشود كه
از ديدگاه مديريتپژوهان، براى طراحى مشاغل، روش واحدى كه
همواره بتوان از آن
مديريت اسلامى نيز علىالقاعده هيچيك از روشهاى نامبرده را ردع و منع نمىكند؛
اما روش سيستمى در درجه اول، با اندازههاى مديريت رحمانى
سازگارتر است. پس از آن، (1). ر.ك: مديريت منابع
انسانى، ص23 - 57. (2). همان. |
|
|113|
كه به جاى طراحى تك تك مشاغل، نظام كار به گونهاى طراحى مىشود كه ابعاد از سوى ديگر، روش مديريت علمى تيلور، كمترين مطلوبيت را
دارد؛ زيرا تحقيقات نشان شرح شغل در قرآن و سيره نبوى و علوى تبيين وظايف و معلوميت تكاليف، از اصول انكارناپذير مديريت
رحمانى است. هم 1. تعليم حقايقى كه مردم نمىدانند يا نمىتوانند بدانند.[2] 2. تزكيه و پاكسازى انسانها از بدىها و سوق دادن آنان به سوى خوبىها.[3] 3. يادآورى بينشها و گرايشهاى فطرى متعالى، نهفته در وجود بشر.[4] 4. آزادى انسان از اسارت قدرتهاى
سلطهجو و برداشتن زنجيرهايى كه پيروى از هوا و 5. امر به معروف و نهى از منكر.[6] (1). همان، ص50. (2). بقره، آيه 129؛ آل عمران، آيه 151؛ جمعه، آيه 2. (3). بقره، آيه 129؛ آل عمران، آيه 151. (4). غاشيه، آيه 21. (5). اعراف، آيه 157. (6). همان. |
|
|114|
6. حلال كردن طيبات و حرام كردن
خبائث و پليدىها.[1] 7. گرفتن ماليات و صدقات از
توانمندان.[2] 8. بسيج نيروها براى جنگ و جهاد در
راه خدا.[3] 9. تهجد و بيدارى شبانه.[4] 10. ابلاغ پيام الهى و آسمانى به
مردم.[5] 11. انذار و بيم دادن به مردم.[6] 12. بشارت دادن به مؤمنان وعاملان
صالح.[7] 13. همراهى و همنوايى با محرومان
جامعه.[8] 14. بازگو كردن نعمتهاى پروردگار.[9] 15. استقامت در راه خدا.[10] 16. توكل كردن بر خدا.[11] 17. مشورت كردن با مردم در امر
حكومت.[12] 18. بخشش خطاهاى مردم و استغفار
براى آنان.[13] 19. برقرارى عدالت اجتماعى.[14] 20. اسوه و الگو بودن براى طالبان
كمال.[15]
از آيات ذكر شده و امثال آن، كه در قرآن فراوان است، اين اصل استفاده مىشود كه
كسى (1). همان. (2). توبه، آيه 103. (3). انفال، آيه 65. (4). مزمل، آيه 2؛
اسراء، آيه79. (5). مائده، آيه 67. (6). مدثر، آيه 3. (7). بقره، آيه 25. (8). ضحى، آيه 6 و 7. (9). انشراح، آيه 11. (10). هود، آيه 111. (11). شعراء،
آيه217. (12). آل عمران، آيه
161. (13). همان. (14). حديد، آيه 25. (15). احزاب، آيه 21. |
|
|115|
هم پاسخگو باشد و هم با او اتمام حجت شده باشد. در همين زمينه، يكى از وظايف پيامبر اكرم(ص) اين اصل را مانند ديگر اصول مديريتى، كاملاً
مراعات مىكرد. ما اكنون
مقريزى در كتاب امتاع الاسماع(ص1039) شرح وظايفگونهاى از رسول خدا(ص) خطاب به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر. اين فرمانى است از سوى پيامبر
خدا به فلان.
در همه كارهاى خويش از نافرمانى خدا بپرهيزد؛ زيرا خداوند با پرهيزگاران و
نيكوكاران است. حقوق را آنسان كه خداى تعالى واجب گردانيده است، بستاند و آن گونه كه او دستور داده است، به كاربرد. پرداختن به كار نيك را با رفتار خويش آسان گرداند. با مردم به جدال نپردازد؛ زيرا قرآن ريسمان خدا است كه دادگرى و دانشاندوزى و خرمى دلها در آن است. از اين رو، آيههاى محكم آن را به كاربنديد و همه حلال و حرام آن را به كار گيريد و متشابه آن را باور كنيد.
به نماينده خود دستور دادهام كه كار نيك را از نيكوكار بپذيرد و او را براى آن
كار بستايد و
فرآيند كار بد را به بدكار بازگرداند...وظيفه كارگزار من اين است كه مردم را از ستم كردن به (1). نحل، آيه 44. (2). رسول جعفريان، تاريخ تحول دولت و خلافت، ج1، ص57. (3). يعقوب جعفرى، مسلمانان در بستر تاريخ، ج1، ص65. |
|
|116| يكديگر باز دارد.
اى نمايندگان من! خود را تباه مسازيد؛ زيرا خداوند سرپرستان را ياور ناتوانان و
باز دارندگان از نيرومندان قرار داده است...اى نماينده من! به مردم دستور ده كه نمازها را در وقتهاى خود بگزارند و وضو را كامل سازند. وظيفه تو است كه زكاتى را كه بايد بپردازند، از دارايى ايشان بردارى.
نماينده من موظف است به مسلمانان دستور دهد كه سالمندان و حافظان قرآن را گرامى
بدارند. نامداران را ارج نهند. قرآن را مطهر دارند و با وضو به آن دست گيرند. ابنهشام در كتاب سيره خود، نامهاى را از رسول خدا(ص) خطاب
به عمروبن حزم كه عازم بسم اللَّه الرحمن الرحيم. اين نامهاى است از خدا و رسولش خطاب
به عمروبن حزم، زمانى كه او را مبعوث كرد به يمن:
- او را امر مىكند به تقواى الهى در همه امور.
- او را دعوت مىكند كه به حق عمل كند و حقمدار باشد.
- مردم را به خير بشارت دهد و به خير امر كند.
- به مردم قرآن تعليم دهد و آنان را دينشناس سازد.
- مردم را از تماس با قرآن نهى كند مگر آنكه طاهر باشند.
- خبر دهد مردم را به مطالبى كه له و عليه آنان است(حلال و حرام و اوامر و نواهى).
- با مردمى كه بر حق هستند، آرام و ملايم باشد و اگر ظالمند، بر آنان شدت بگيرد،
كه خداوند ظلم را دوست ندارد و از آن نهى كرده و فرموده است: (الا لعنة اللَّه على الظالمين) .
- مردم را به بهشت و اعمال بهشتى بشارت دهد و از آتش بترساند و از عمل آتشآفرين بيمدهد.
- مردم را گرد آورد تا دين بياموزند.
- به مردم قوانين حج، واجبات و مستحبات آن را بياموزد و اينكه خدا به حج اكبر امر كردهاست.
- به مردم بياموزد كه لباس مناسب بپوشند كه عورت را نمايان نكند.
- آرايش مو را درست كنند و موها را از پشت سر نبندند.
- آنان را از قبيله و عشيرهگرايى نهى كند و به خداگرايى سوق دهد و ملىگراها
رابكشد.
- مردم را به زياد وضو گرفتن امر كند.
- مردم را به نماز در وقت آن و اتمام ركوع و سجود امر كند و اوقات نماز را به آنان
بياموزد. - آنان را به نماز جمعه و غسل جمعه امر كند.
- از مردم سهمى از مغانم و غنايم بگيرد، خمس بگيرد. زكات را يك دهم از ديم و يك
بيستم از آبى بگيرد. براى هر ده شتر، دو گوسفند، براى هر بيست شتر، چهار گوسفند و... بگيرد.
- هر يهودى و نصرانى كه ايمان و اسلام آورد، تابع قوانين اسلام و مسلمانان خواهد
بود و
|
|
|117| هركس كه يهودى و نصرانى بماند، بايد جزيه بدهد و گرنه دشمن خدا و
رسول خدا و
مؤمناناست.[1] همانند اين شرح وظايف، خطاب به معاذبن جبل نيز نقل شده است.[2]
در همين زمينه، اميرالمؤمنين(ع) نيز شغل و وظيفه استانداران خويش را بهگونهاى نكته درخور توجه، همسانى شرح وظايف خدا براى رسولش، رسول
خدا(ص) براى شرايط احراز شغل برگرفته از كتاب و سنت براى تعيين شرايط احراز شغل، بايد به پرسشهايى از اين دست
پاسخ داد: چه كارى در با توجه به قلمرو اين بخش از تحقيق، كه مديريت منابع انسانى
در سطح مديريت كلان يا (1). سيره ابنهشام،
ج4، ص241. (2). همان، ص237؛
بحارالانوار، ج74، ص126. (3). رضائيان، اصول
مديريت، ج2، ص48. |
|
|118|
احراز هر منصب، شرايطى متناسب لحاظ شده است. قرآن در مواضعى چند به اين امر 1. «پادشاه گفت: يوسف را نزد من
بياوريد تا وى را از خاصان خود گردانم. هنگامى كه با او يعنى با منصب خزانهدارى، دو ويژگى و شرط تناسب دارد: امانتدار و اقتصاددان بودن. 2. «سليمان گفت: اى بزرگان! كدام
يك از شما تخت او (ملكه سبا) را براى من مىآورد
يعنى دو ويژگى، با اين مأموريت خطير، متناسب است: قدرت كافى و امين بودن (زيرا 3. «آيا مشاهده نكردى جمعى از
بنىاسرائيل بعد از موسى را كه به پيامبر خود گفتند: براى يعنى براى فرماندهى نظامى، دو صفت قدرت و دانش نظامى لازم است. 4. «اى داود! ما تو را خليفه و
نماينده خود در زمين قرار داديم. پس در ميان مردم، بهحق (1). يوسف، آيه 54 -
55. (2). نمل، آيه 38 -
39. (3). بقره، آيه 246 -
247. |
|
|119|
قضاوت كن و از هواى نفس پيروى نكن، كه تو را از راه خداوند منحرف سازد و كسانى كه يعنى براى منصب قضاوت، صفت دورى از هوا، پاك بودن و عدالت، لازم است. پيام آيات ذكر شده و مانند آنها اين است كه براى احراز هر
شغل و منصبى، شرايط پس از قرآن، در سخنان معصومين(ع) براى احراز برخى مناصب
حكومتى، شرايط 1. منصب امامت1. عقل كامل داشتن 2. اسلام و ايمان آوردن 3. عدالت و ورع داشتن 4. دورى از همه گناهان 5. گناهكار و كفور نبودن 6. بخيل، جفاكار، جاهل، تبعيضگر، رشوهخوار و تعطيل كننده برنامه دين نبودن 7. مجرم و كافر نبودن 8. ستمكار نبودن 9. امين، قيم، حافظ و مستودع بودن 10. فقاهت و علم داشتن 11. داراى قدرت اجرايى و حسن مديريت بودن 12. اهل طمع و سازش نبودن 13. شجاعت داشتن (1). ص، آيه 26. |
|
|120|
14. مهربان و دلسوز بودن 15. خيرخواه مردم و حافظ دين بودن 16. بردبارى كامل داشتن 17. مقبوليت داشتن 18. سياستمدار و عالم به امور
سياسى بودن 19. بيانى رسا داشتن 20. عالم به زمان بودن 21. ساده زيستن 22. مرد بودن (در اين باره، بحث
مستقلى خواهد آمد) 23. حلالزاده بودن 1. از صالحان باشد. 2. مورد اعتماد باشد، به گونهاى
كه سپردن اطلاعات و اسرار و نقشههاى گوناگون به او 3. بزرگى مقام، او را نگيرد. 4. اهل غفلت نباشد. 5. جرئت بر حاكم مسلمين نداشته
نباشد (بهويژه در حضور مردم). 6. بر پيمان خويش با حاكم استوار
باشد. 7. در حكومتهاى قبلى وزير نبوده
نباشد. 8. بد سيرت نباشد. 9. فاجر و دروغ گو نباشد. 10. بردبار و اهل مشورت باشد. 11. اهل ديانت باشد. |
|
|121|
12. امانتدار باشد. 13. بخيل، جاهل، جفا كار،
رشوهخوار، تعطيل كننده سنت، ستم كار و فاسق نباشد. 14. با تقوا و داراى قدرت اجرايى و
هنر مديريت باشد. 15. نزد مردم، متكبر و جاهطلب
قلمداد نشود. 16. ناتوان نباشد. 17. از نيكان و اخيار باشد نه
اشرار. 18. قدرتطلب نباشد. 19. خردمند باشد. 20. كارورزيده و داراى تجربه باشد. 21. خودكامه نباشد. 1. بهترين فرد نزد حاكم باشد. 2. كارها بر او سخت نيايد. 3. نزاع كنندگان در ستيزه و لجاج،
رأى خود را بر او تحميل نكنند. 4. در لغزشها پايدارى نكند (اصرار
بر اشتباه نداشته باشد). 5. از بازگشت به حق، هرگاه آن را
شناخت، درمانده نباشد. 6. نفس او به طمع و آز مايل نباشد
(زيرا اگر طمع داشته باشد، نمىتواند به حق 7. در حكم دادن، به اندك فهم، بدون
بهكاربردن انديشه كافى اكتفا نكند. 8. در شبهات، تأمل و درنگ او از
همه بيشتر باشد. 9. حجتها و دليلها را بيش از همه
فرا گيرد. 10. كمتر از همه از مراجعه
دادخواه دلتنگ گردد. 11. بر آشكار ساختن كارها، از همه
شكيباتر و هنگام روشن شدن حكم، از همه برندهتر و |
|
|122| قاطعتر باشد. 12. بسيار ستودن، او را به خودبينى واندارد. 13. برانگيختن و گول زدن، او را به يكى از دو طرف مايل نگرداند. موارد فوق، همگى در عهدنامه مالك اشتر آمده است و غير از
آنها، در متون فقهى، 14. عقل كامل 15. بلوغ 16. ايمان 17. عدالت 18. طهارت مولد(حلال زادگى) 19. علم يا اجتهاد (كه بسيار مورد اختلاف است) 20. مرد بودن(قابل بحث است) 21. حريت (آزاد بودن) 22. بينايى و شنوايى.[1]
1. با لشكر همراهى و مواسات داشته
باشد (از اصل خود را برابر بداند نه زيادى). 2. اهل احسان باشد (از انبار آذوقه
كه در دست او است). 3. آسايش زيردستان را بخواهد. 4. در برابر گرسنگى و تشنگى، مقاوم
باشد. 5. تخصص نظامى داشته باشد. 6. بسيار حمله كننده و ناگريزنده
باشد. (1). شرائع الاسلام،
ج4، ص67. |
|
|123|
7. جز پيروزى، قصد چيز ديگرى را
نداشته باشد. 8. در ميدان جنگ آرام و قرار
نداشته باشد. 9. هرگز از دشمن نترسد. 10. بر بدكاران، از سوزندان آتش
سختتر باشد. 1. عاقل باشد. 2. خردمند باشد. 3. ناصح و خيرخواه باشد. 4. عالم باشد. 5. دورانديش باشد. 6. صاحب تجربه باشد. 7. دلسوز باشد. 8. داراى ورع و خداترس باشد. 9. بخيل نباشد. 10. حريص بر دنيا نباشد. 11. دشمن نباشد. 12. ترسو نباشد. 13. دروغگو نباشد. 14. احمق نباشد. 15. پست نباشد. 16. عاجز و ناتوان نباشد. 17. پس از اطلاع از اسرار، آن را
كتمان نكند. |
|
|124|
1. آشنايى با لغت و زبان محلى كه
به آنجا اعزام مىشود. 2. بلاغت در بيان 3. توانايى بر اقناع 4. صبر و مقاومت فراوان 5. هيبت و جمال 1. تجربه داشتن و عدم ترس 2. تيزهوشى 3. توانايى بر مخفىكارى و ناشناس
بودن 4. توانايى شناخت و فراگيرى
اطلاعات 5. توانايى تخمين زدن و تقدير (حدس
و فرض) 6. مورد اطمينان و وثوق بودن 7. شجاعت 8. ايمان به عمل خود داشتن 9. از بهترين و درست كارترين افراد
و اصحاب باشد. 10. خوشرفتارى و اخلاق خوب داشتن
(در رويارويى با مردم) 11. داشتن استقامت اخلاقى و كنترل
درونى از گناه 12. ثبات و مقاومت 13. اهل صدق و وفا و امانت بودن 1. عاملترين مردم بر محور حق
باشد. |
|
|125|
2. در مراعات ضعفا بيشترين احتياط
را داشته باشد. 3. با مردم رفتارى ملايم داشته
باشد. 4. جستوجوگر عيوب مردم نباشد. 5. بيشترين تلاش را در خدمتگزارى
به مردم داشته باشد. 6. داراى تجربه و آزموده شده باشد. 7. همدين با مسؤول خود باشد. 8. رشيد باشد. 1. جاهل نباشد. 2.ثقه باشد. 3.امانتدار باشد. 4.زن نباشد(حتى همسر). 5.سخنچين نباشد. 6.احمق نباشد. 7.اسرار خويش را نيز حفظ كند. 8.خود نيز داراى امينالسر باشد. 9.براى به دست آوردن اسرار، تلاش
نكند. 10.فاجر نباشد. از مجموعه شرايط احراز در مناصب ياد شده (كه از منابع
پراكنده و مختلف جمعآورى شده 1. تأكيد بر اينكه هر شغل و منصب،
غير از شرايط عمومى گزينش، برخى ويژگىهاى |
|
|126| خاص خود را نيز دارد. 2. بخش قابل توجهى از اين خصوصيات،
بين همه مناصب، مشترك است. امكان داشت 3. البته جدا سازى شرايط مشترك از
شرايط ممتاز، كار مطلوبى است؛ مثلاً مىتوان عدالت 4. بخش قابل توجهى از شرايط بيان
شده، شرايط اخلاقى است و بخشى نيز فنى و 5. هر منصبى تعريفى دارد كه نوعاً
غيرمعصومين ارائه دادهاند و مىتواند يك نوع شرح داوطلب شدن براى تصدى مناصب، چه حكمى دارد؟نخست از مديريت رحمانى و وحيانى آغاز مىكنيم: «ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدى افكنديم. سپس او به
درگاه خداوند توبه كرد. |
|
|127|
حسابى بر تو نيست (تو امين هستى) براى سليمان نزد ما مقامى است ارجمند و
«پادشاه گفت: يوسف را نزد من بياوريد تا وى را مخصوص خود گردانم. هنگامى كه با او
بر اساس آيههايى كه نقل شد، حضرت سليمان و يوسف(ع) داوطلب حكومت و وزارت در مقابل، از طريق اهل سنت از رسول خدا(ص) اخبارى با مضمون
مشابه وارد شده است
«عن النبى انه قال
لعبدالرحمن بن بكرة: لا تسأل الامارة فانك ان اعطيتها عن مسألة
(1). ص، آيه 34 - 40. (2). يوسف، آيه 54 -
56. (3). جواهر، ج40،
ص42. (4). مجموعه مقالات
نگرشى بر مديريت در اسلام، ص 217. |
|
|128|
در روايتى ديگر آمده است: ابوبُرء به همراه دو نفراز پسرعموهايش بر پيامبر(ص) وارد
و يا مىفرمود:
«انا لا نستعمل على
عملنا من نريده»
و
«لا نستعمل على
عملنا من همه اينها بيانگر اين مطلب است كه قدرتطلبان، شايسته مسؤوليت نيستند. آن حضرت به پسران برادر ابوموسى اشعرى فرمود كه استاندارى و
حكومت يك منطقه،
در حديث ديگرى آمده است كه به انس بن مالك گفته شد: اگر شخصى دوست نداشته
در كتابهاى نظام الحكم، كه حكومتپژوهان اهل سنت نوشتهاند، ملهم از اخبار فوق، ابن قتيبه دينورى در كتاب امامت و سياست خود آورده است كه
طلحه و زبير پس از بيعت (1). صحيح مسلم، ج3،
حديث1652؛اخبار القضاة، ج 1، ص 67. (2). سنن بيهقى،
ج10، ص100. (3). صحيح مسلم، ج3،
ح1733. (4). نگرشى بر مديريت
در اسلام، ص 217. |
|
|129|
زمامدارى با تو شريك باشيم. پس از گفتوگوى آنان با امام، آن حضرت با ابن عباس به
به نظر نمىآيد كه اين اخبار، در برابر مدلول صريح آيات، مقاومتى داشته باشند.
صاحب در اينجا صاحب جواهر به حديث نبوى خطاب به عبداللَّه بن
بكره يا سمره اشاره مىكند؛ به نظر مىرسد كه بايد بين داوطلبى منصب، براى خدمت و اعلاى
كلمه حق و بين (1). ابن قتيبه دينورى، الامامة و السياسه، ج1، ص52 ؛ مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، ج3، ص17. (2). جواهر، ج40، ص41. |
|
|130|
در كتاب سراج الملوك،[1] تأليف ابوبكر
الطرطوشى بابى گشوده شده است كه در آن، در
علامه طباطبايى در ذيل آيه فوق، به روايتى از امام هشتم(ع) اشاره مىكند[3]
كه پذيرش از همه بالاتر، تقرير خداوند رحمان است كه نه تنها داوطلب
شدن حضرت سليمان و
در تفسير عياشى از قول سفيان آمده است كه به امام صادق(ع) عرض كرد: آيا انسان
اين فرمايش حاكى از اضطرارى بودن شرايط حضرت يوسف و انحصارى بودن خدمت به از مجموعه مطالب فوق، مىتوان نتيجه گرفت كه بهتر و به
احتياط، نزديكتر آن است كه (1). سراج الملوك،
ص25. (2). زمخشرى، كشاف،
ج2، ص463. (3). الميزان، ج13،
ص207. (4). كشاف، ج3،
ص464. |
|
|131|
فرد، داوطلب منصب نشود تا در معرض تهمت رياستطلبى و قدرتطلبى قرار نگيرد و از نكته: چه بسا اين مسأله و نتيجه
آن،در مبحث داوطلب شدن براى امور اجرايى و تقنين و همه اين مطالب، در صورتى درست است كه فرد، داراى شرايط لازم
براى تصدى منصب حال اگر كسى داوطلب شد و داراى شرايط مذكور نبود، به طريق
اولى كار ناپسندى انجام محمد فؤاد الباقى، محقق صحيح مسلم، در ذيل اين حديث مىنويسد: اين حديث، بيانگر يك اصل برجسته است در باره پرهيز از
داوطلبى براى مناصب، مؤمن حق ندارد خود را در معرض مسؤوليتى قرار دهد كه پايان
آن، بىآبرويى و پشيمانى (1). صحيح مسلم، ج3،
ص147؛ بحارالانوار، ج22، ص406. |
|
|132| ينبغى للمؤمن ان يذلّ نفسه. قيل له: و كيف يذلّ نفسه؟ قال: يتعرض بما لا يطيق» ؛[1]
يعنى مؤمن حق ندارد خود را به ذلت بيندازد. پرسيده شد: چگونه به ذلت مىافتد؟
فرمود: خود را امام صادق مىفرمايد: «فرد كم تجربه خودرأى نبايد به رياست طمع بندد».[2]
بر اين اساس، در صورت ناتوانى، انسان نبايد داوطلب شغل شود، بلكه اگر به او
پيشنهاد صورت اول: پذيرش اين منصب، در
ديدگاه شرع و عقل، امرى مطلوب و پسنديده است.
رسول خدا(ص) مىفرمايد:
«من ولّى من امور
امّتى شيئاً فحسنت سيرته رزقه اللَّه الهيبة امام صادق(ع) مىفرمايد:
«من تولّى امراً من
امور الناس كان حقا على اللَّه عزوجل ان (1). وسايل، ج11، ص424. (2). همان. (3). بحارالانوار،ج 71 و 72، كتاب العشره. (4). بحارالانوار، ج72، ص359، ح75. (5). همان، ص340، ح18. |
|
|133|
امام صادق(ع) به نجاشى، كه فرماندار اهواز شده و از آن حضرت درخواست راهنمايى روايات در اين باره بسيار نقل شده است كه در اينجا تنها به
روايات حكومتى نكته: وقتى پذيرش منصب توسط نجاشى
در دستگاه باطل با هدف خدمت به مردم، اين صورت دوم: خداوند به هركس شأنى و
منزلتى داده است كه عزت او در گرو خدشهدار نكته پايانى: اگر فردى واجد شرايط
شغلى هست و به او پيشنهاد تصدى شغلى در خور (1). محاسن برقى، ج1، ص23؛ شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص246. |
|
|134| ميان آنان اصلح از او وجود دارد، پيوسته كارشان در پستى و سقوط است. جمعبندى معيارها1. عدم داوطلب شدن براى احراز منصب، مگر در شرايط اضطرار و انحصار. 2. پرهيز از تصدى و داوطلب شدن
براى منصب، در صورت ناتوانى و عدم احراز شرايط (و 3. عدم پرهيز از تصدى، در صورت توانايى. 4. پرهيز از تصدى منصب، در صورت عدم تناسب آن با شأن. 5. پرهيز از تصدى منصبى كه براى آن، اصلح از او وجود دارد. نكات مهم 1. مىتوان گفت كه اسلام بين
شغلمحورى و شاغلمحورى، اولويت را به 2. اين معيارها در باره مناصب كلان
و دولتى و حكومتى است. در باره شغلهاى پايينتر 3. رعايت معيارهاى فوق، از سوى
شاغل و نصب كننده، هر دو لازم است. حتى اگر |
