|
|83|
فلسفه نوين مديريت منابع انسانى، با وقوع انقلاب صنعتى در
انگلستان(1760م.) آغاز از ويژگىهاى ديگر نظام صنعتى، بىاعتنايى به جنبههاى عاطفى
و عدم رعايت اصول در پى ستم كارفرمايان، كارگران به جان آمده و متحد شدند،
اتحاديه و سنديكا تشكيل |
|
|84|
پيدايش اتحاديهها، طرز فكر جامعه و دولت را به نفع آنان تغيير داد و موجب توازن
قدرت، نهضت مديريت علمى (1878م.) تيلور (1856 - 1917م.) در سال 1878 چهار اصل اساسى و مهم
مديريت علمى را ارائه اصل اول: مديريت بايد علمى باشد. اصل دوم: انتخاب كاركنان بايد اساس علمى داشته باشد. اصل سوم: آموزش و تربيت كاركنان بايد جنبه علمى داشته باشد. اصل چهارم: روابط نزديك و دوستانه
و روحيه همكارى بايد بين مدير وكاركنان وجود اين نهضت توانست گام بلندى در جهت افزايش توليد و كارآيى در
كارخانهها و روانشناسى صنعتى (1913 م.) در كتاب مشهورى كه مانستربرگ در سال 1913 منتشر ساخت، آورده
بود كه بعضى از |
|
|85| مانستربرگ كار گروهى و وجود روابط اجتماعى در محيط كار را مفيد مىدانست. متخصصان امور نيروى انسانى در پى تحولات ناشى از انقلاب صنعتى، نهضت كارگرى، نهضت
مديريت علمى و 1. انتخاب و استخدام شايستهترينها 2. رعايت مسائل رفاهى كاركنان 3. قيمتگذارى كار 4. ايمنى كار 5. مسائل آموزشى و بهداشتى مكتب روابط انسانى(1923 م.) دو محقق به نامهاى بوش و باركر در سال 1923 تحقيقاتى انجام
داده و نتيجه گرفتند كه تحقيق ديگرى توسط التون مايو، در سال 1930 نشان داد كه ميزان
توليد، تابع |
|
|86|
در مقايسه بانهضت مديريت علمى، كه طراحى درست مشاغل، انتخاب مناسب،آموزش و عوامل مؤثر در شكلگيرى مديريت منابع انسانى به صورت امروزى،
به طور خلاصه 1. پيشرفت و تحول سريع فناورى و تخصصى شدن مشاغل، در اثر انقلاب صنعتى. 2. اوجگيرى نهضتهاى كارگرى و
ظهور اتحاديهها كه به نمايندگى از سوى همه كارگران، 3. مديريت علمى. 4. روانشناسى صنعتى. 5. ظهور و ورود متخصصان و
كارشناسان نيروى انسانى به صحنه و انجام مجموعهاى از 6. مكتب روابط انسانى.[1]
(1). ر.ك. مديريت منابع
انسانى، ص9 - 31. |
