|
|45|
پيش از بيان نظريه مديريت اسلامى، به جا است در باره اصطلاح
«پارادايم»، كه در اين واضع اين اصطلاح، تامس ساموئل كوهن(1922- 1996)، فيزيكدان،
تاريخدان و از
جى ال هالبردن، فيلسوف علم و شاگرد برجسته كوهن معتقد است كه مفهوم «پارادايم» (1). فصلنامه قبسات،
سال پنجم، بهار و تابستان 76، ص146. (2). هالبردن، ص509. |
|
|46|
باشد و از سوى ديگر، چنان است كه مىتواند تعريف مجددى از مسائلى كه دانشمندان به
پارادايم مجموعهاى از اعتقادات علمى و ما بعدالطبيعى است كه براى آزمودن، ارزيابى نظريه اصلى كوهن، كه در آن، مفهوم پارادايم، نقش اول را بازى
مىكند، بر محور برهانى كوهن معتقد است كه اين ديدگاه، با آنچه در تاريخ مكرراً رخ
داده، ناسازگار است. علم از در فاصله ميان دو انقلاب علمى، دوران طولانى حاكميت «علم
متعارف» قرار دارد. در اين (1). فصلنامه حوزه و
دانشگاه، ش230، ص181. |
|
|47| بازى كردن با جزئيات نظريهها براى نجات پديدارها است، نه گام برداشتن به سوى حقيقت. برخى از فيلسوفان معتقدند كه مفهوم پارادايم، غير دقيقتر از
آن است كه به كار كوهن 1. عناصر مشتركى كه در ميان عالمان
وجود دارد كه موجب مىشود عالمان تقريباً بدون 2. گروهى از عالمان براى حل مسائل،
شيوههايى خاص را به عنوان سرمشق (به معناى كوهن اين دو را اصطلاحاً «قالب تعليمى» و «نمونه شاخص» مىخواند.[2]
به نظر مىرسد كه كوهن به اين نتيجه رسيده بود كه در حوزه علم، انقلاب وجود دارد؛
اما به هر حال، اصطلاح پارادايم مورد توجه انديشمندان غرب قرار
گرفته است، هر چند كه
آنچه در اين تحقيق، اثرگذار است، مفهوم انقلاب علمى و تحول نظريهها است كه مورد (1). كوهن، تأملى تازه در پارادايم، ص135 (2). مجله انديشه راه نو، سال اول، ش30، ص15. (3). همان. |
|
|48|
در زمينه دانش مديريت، پارادايم مفهومى فراتر مىتواند داشته باشد و آن، تحولات بر همين اساس، مىتوان نظريه مديريت اسلامى را نظريهاى
متحول و متمايز از دو با توجه به اين مقدمه طولانى، اكنون به تبيين پارادايم
مديريت اسلامى مىپردازيم. اين مقدمه اول فرهنگ اسلامى، يك فرهنگ ويژه و خاص است در ميان فرهنگهاى
جهان، با يك اگر فرهنگى از انگيزههاى ويژه برخوردار باشد، جهت و حركت
مخصوص خود را داشته |
|
|49|
باشد، آهنگ حركتش با آهنگ حركت ساير فرهنگها متفاوت است، عناصر ويژهاى وارد يك نوع بهرهگيرى آن است كه فرهنگ و تمدن ديگر را بدون هيچ
تصرفى در قلمرو فرهنگ اسلامى از نوع دوم است. مانند يك سلول زنده رشد كرد و
فرهنگهاى ديگر، از اين سلول حياتى و فرهنگى، در چه محل و به دست چه كسى و از
چه نقطهاى رشد خود
يكى از عوامل و علل سرعت پيشرفت مسلمانان در علوم، اين بوده
است كه در آموختن (1). مرتضى مطهرى،
مجموعه آثار، ج14، ص18. |
|
|50|
چنان كه مىدانيم، در احاديث نبوى به اين نكته توجه داده شده است كه علم و حكمت را در نهجالبلاغه آمده است:
«الحكمة ضالة المؤمن
فخذالحكمة و لو من اهل النفاق»
؛ يعنى و هم از كلمات آن حضرت است كه
«خذوا الحكمة و لو من
المشركين»
؛ حكمت را در روايات، ائمه اطهار(ع) از حضرت مسيح نقل كردهاند كه
«خذوا الحق من اهل
الباطل اين روايتها زمينه وسعت ديد و بلندنظرى و تعصب نداشتن
مسلمانان را در فراگيرى آنان معتقد شده بودند كه علم و ايمان نبايد از يكديگر جدا
زيست كنند. حكمت در محيط |
|
|51| مسلمانان همه همت و تلاششان اين بود كه بر علوم و معارف جهان دست يابند.[1]
دكتر زرين كوب نيز در كتاب كارنامه اسلام، روح تسامح و بىتعصبى مسلمانان را عامل
نيازهاى ثابت و متغير: انسان داراى دو دسته نياز است: 1.
نيازهاى اولى و ثابت. 2. نيازهاى ثابت، از لوازم ساختمان وجودى انسانند. اين دسته از
نيازها به سه گروه مهم 1. نيازهاى جسمانى؛ مانند نياز به
غذا و پوشاك. 2. نيازهاى روحى؛ مانند ميل به
پرستش خدا، ميل به كنجكاوى، زيباجويى و 3. نيازهاى اجتماعى؛ مانند ميل به
معاشرت با ديگران، آزادىخواهى، عدالتجويى و نيازهاى متغير نيازهايى هستند كه هر چند از نيازهاى اوليه
انسان سرچشمه مىگيرند، اما در نظام قانونگذارى اسلام، براى نيازهاى ثابت، قوانين ثابت
وضع شده است و براى (1). همان، ص393. (2). عبدالحسين
زرينكوب، كارنامه اسلام، ص13 - 14. (3). جرجى زيدان، تاريخ
تمدن اسلام، ص247. |
|
|52|
كردهاند كه همه چيز تغيير مىكند و هيچ چيز ثابتى در عالم وجود ندارد. اينان توجه
ندارند قوانين ثابت، مربوط به نوعيت انسانند. اين قوانين، مربوط به
كمال انسانند و خط سير اينكه انسان بايد با همه توان، در برابر دشمن بايستد، اصلى
است ثابت؛ اما اينكه چگونه بعضىها جمود به خرج مىدهند، خيال مىكنند كه چون اسلام دين
جامعى است، پس
مهمترين مسألهاى كه در باب تحقيق در مديريت مطرح است،
ارزشهاى حاكم بر نظام (1). انفال، آيه 60. (2). انتظار بشر از
دين، ص133.(برگرفته از اسلام و مقتضيات زمان، مرتضى مطهرى) |
|
|53| مديريت صحيح يا مديريت ارزشمندترى را داشت. همه نظريههاى مديريتى، مبتنى بر نظامهايى ارزشى هستند كه
با تغيير اين نظامهاى
مسأله بسيار مهمى كه ذهن صاحبنظران را به خود مشغول كرده،
مديريت ارزشى و شبهه عدم سازش اين دو، قابل پاسخ است و اين دو روش، توانايى
هماهنگى را دارند. ما معتقديم كه مديريت علمى مىخواهيم، به شرط اينكه انسان
در روشهايش ارزش (1). فصلنامهمصباح،
ش19، ص12.(گفتارى از محمد تقى مصباح يزدى). |
|
|54|
اختيار است، نمىتوان رفتار او را تفسير علمى كرد»، اشتباه بزرگى است، گرچه برخى
از اين استدلال، قوى بهنظر نمىرسد كه «اختيار» نمىگذارد
ارزشها، بايستىها و مديريت ارزشى مىگويد: رضايت بىاساس كارگر را در نظر
نگيريد. انسان به چيزهايى
پيشرفت و تكامل دانش مديريت، در جهان امروز، موجب پيدايش
نظريههاى گوناگونى (1). فصلنامه مصباح،
ش19، ص16 - 23.(گفتارى از محمد تقى جعفرى) |
|
|55|
كردهاند. برخى ديدگاهها تضاد و تقابلى را در نظريهها به وجود آوردهاند كه
احياناً باعث ايجاد گرى دسلر، استاد دانشگاه فلوريدا، از پيشروان و طرفداران
نظريه اقتضا است. اين نظريه، نظريه اقتضا مخالف اصول جهانشمول در مديريت بوده و معتقد
است كه هر سازمان در
بر اساس مقدماتى كه گذشت، نظريه مديريت اسلامى قابل ترسيم
است و مىتوان آن را اسلام داراى فرهنگ و تمدن اصيل، حيات، بالندگى و انعطاف است.
داراى دستگاهى (1). گرى دسلر، مبانى و
مديريت، ترجمه داود مدنى. |
|
|56| تنظيم شدهاند، يك رژيم و دستگاه ارزشى هستند. اين منظومه ارزشى و آرمانى و جاويدان مىتواند براى همه
عصرها و نسلها قانون ارائه همچنين مىتواند با علم مديريت نيز چنين تعاملى داشته باشد
و مكتب مديريتى اسلام يا آنچه مطلب فوق را تأييد مىكند همانطور كه قبلاً بيان شد
پارادايم مديريت ژاپن اسلام نيز مىتواند چنين باشد. اين همان انقلاب علمى و تحول
و تكون علمى است كه |
|
|57|
نظريههاى مديريتى رايج و متداول، شباهتهاى و تمايزاتى دارد. تمايز آن ناشى از
نظام اين مطلب، همافق با «مديريت اقتضايى» است كه پيشرفتهترين
نظريه در جهان بنابراين، مكتب مديريتى اسلام، با نظريه مديريت اقتضايى
هماهنگ است كه خود يك اين پارادايم مبتنى بر تفكر مستقل، نظامى مطابق با الگوى
توسعه اسلام است و تقليدى، اين نظريه، از روندى اكتشافى به دست مىآيد، بدون هيچگونه
پيشفرض و بدون گرفتار |
|
|58|
متون نمىشويم تا هر آيه و روايت را با رنگ و آهنگ مديريتى ببينيم. از اين رو، فهم خوشبختانه منظومه كتاب و سنت، كه بر اساس وحى و عصمت پا
گرفته است، استعداد و به هر حال، ما پرسشهاى مديريتى خود را كه نوعاً برگرفته از
ادبيات مديريتى عصرى |
